یادنامه سبز دل


منزل
تماس
 

چهارشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٩

 

 

 

آی دنیا بیزارم ازت

از ثانیه ها از دقیقه ها و از ساعت هات

چرا نمیگذره این روزهای جهنمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکر کن امروز هم اومدم اداره

تهران تعطیله اما من اومدم سر کار

آخه تو خونه که نمی شده گریه کرد

چرا؟؟؟؟

چرا اینجوری شد ؟؟

می خوام یه سری عکسهام رو بیارم و بذارم میخوام شما بهم بگید بنظرتون من چند سالمه

عکسهای اون رو هم میذارم شما بگید من و او چند سالمونه ؟

قبول؟

 
 

سحر : ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ

 

سه‌شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٧

 

 

 

کاش نوشته هام یادت بود کاش تو دوستم داشتی کاش مال تو بودم مال علیرضای خودم نه علیرضای این ده روزه
باشه عیبی نداره من منم
چقدر بده که معنی تیکه هاتو میفهمم

چقدر بیچاره ام که معنی زندگیم راضی به مرگمه

 
 

سحر : ٩:٥٢ ‎ق.ظ

 

سه‌شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٧

 

 

 

میخوام دیگه نباشی سحر

دیگه بودنت رو نمی خوام دیگه وقعا وقتشه

بسه همه چیز بسه

 
 

سحر : ٩:٥٠ ‎ق.ظ

 

جمعه ٢٦ مهر ،۱۳۸٧

 

 

 

دوس داشتم اینجا باشی اما نیستی اما من تنهام تنهای تنها و چه بد که ندارمت شایدم چه خوب آخه خودت گفتی تو نمیخوای باشی پس نیستی تو نیخوای بمونی پس همیشگی نیستی

همیشگی بودن یعنی مال من باشی نه هیچ کس دیگه ای

تو این یه هفته صد دفعه تو رو تصور کردم وقتی دستات تو دست کس دیگه ای باشه

دارم خفه می شم از این بغض لعنتی

کاش می بارید

چرا دارم گریه رو فراموش می کنم ؟؟؟؟؟؟؟

من تنهام ؟!!!!!!!!!!

 
 

سحر : ٦:٢٤ ‎ب.ظ

 

شنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٧

 

 

 

دیگه نمی خوام ایجا باشم پس بای بای تا یه روز که شاید دلم یه هو هوای برگشتن کنه

دوست داشتم و دارم

 
 

سحر : ۸:٤٥ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

 

 

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه

 
 

سحر : ٩:٢٢ ‎ب.ظ

 

سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

 

 

دیگه اینجا نمیاد . دارم میمیرم از غصه

 
 

سحر : ۸:٠۱ ‎ب.ظ

 

دوشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

 

 

دیگه دلم حق نداره سر به هوایی کنه و بگه ست .
اخه توسینه ی من دل نیست
؟؟؟؟ نیست؟
نه نیست نمی خوام باشه
چیش بهم رسیده جز غصه و غصه و غصه .
کاش می فهمیدی چقدر دلتنگتم  اما حیف....

 
 

سحر : ٦:۳۸ ‎ب.ظ

 

دوشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

 

 

حالا می خواهی نگی ... خب ، نگو! اما من خودم فهمیده ام ... باید یک ربطی باشد، بین تو و همه این دنیا! وگرنه چطور می شود که وقتی ندارمت ، یکهو همهء تنهایی های این دنیا با هم جمع می شوند در یک دل کوچک و آنجا با هم هیئت راه می اندازند! فقط نمی فهمم دل به این کوچکی چطور جا دارد برای تنهایی به آن گُندگی؟!
زانو نمی زنم من
روی این سنگلاخ
ایستاده می میرم این روزها را
 
چقدر دل تنگم و چه نامهربونی این روزها .
خدایا حواست هست ؟ من خیلی تنهام .
چقدر دلم می خواست...
ولش کن دل من حق خواستن نداره این حرفها براش زیادیه
دلم می خواد یادت نره دوست دارم و فقط تو رو دارم

 
 

سحر : ٦:٢٠ ‎ب.ظ

 

پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦

 

 

 

دوس داشتم امسال هم مثل پارسال بهت تبریک بگم اما دستور رسیده که امسال جشن اسفندگان داریم .
اما دلم امروز جشن می خواست یا حداقل دلم می خواست یه کوچولو ببینمت اما نشد

Www.Asheghi-VoiceChat.BloGParS.COM
 
 

سحر : ۱:٠٧ ‎ب.ظ

 

 
سحر



نویسندگان
سحر


آرشیو وبلاگ
آذر ۸٩
آذر ۸٧
مهر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥

لینک دوستان
دیده گستر
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]